تبلیغات
"باشگاه میهن" - تفاوت جهان بینی افراد متاهل و مجرد
** **

سه شنبه 30 آذر 1395

تفاوت جهان بینی افراد متاهل و مجرد

   نوشته شده توسط: زانا    

خیلی جاها در مورد مفهوم جبر و اختیار صحبت شده ، بعضی ها میگن دنیا بر اساس جبر ساخته شده و بعضی ها میگن بر اساس اختیار. بعضی میگن زندگی انسان بر اساس جبره بعضیا میگن بر اساس اختیاره. من امروز برای اولین بار میگم همه زندگی جبره و ما اختیاری از خودمون نداریم.
قبلا که مجرد بودم فکر می کردم افسار زندگیم دست خودمه و هر کاری بخام میکنم و هیچ اجباری نیست اما الان میفهمم که زندگی بر اساس جبره و حتی اون دوران هم فکر درستی در این مورد نمیکردم. البته ازدواج باعث شد واقع بین بشم و متوجه هدف از زندگی بشم. همه ما در این دنیا آفریده شدیم که نقشی ایفا کنیم و مدتی زندگی کنیم و بعد از این دنیا بریم، حتی کسانی که ما به زندگی یا کار و شغلشون غبطه می خوریم به نوعی درگیر اجبار هستن و شاید اگه حرف دلشونو بشنوی از وضعیتشون اظهار نارضایتی بکنن. بیشتر ما آدما در این دنیا وظیفه تولید نسل و ازدیاد نوع بشر رو داریم و تعداد کمی از آدما از این وظیفه معاف شدن و بعضی از آدما میخان با این جبر عمومی مبارزه کنن و هیچوقت ازدواج نمیکنن غافل از اینکه این کار باعث میشه از درک واقعیت های زندگی غافل بمونن و طرز فکر و جهان بینی اونا تکامل پیدا نکنه.
جهان بینی ما از وقتی که کوچیک هستیم شکل میگیره یه بچه وقتی که از کودکی پدر و مادرشو میبینه نحوه رفتارش، طرزفکرش، اخلاقش و کلا فضای ذهنیش شکل میگیره، افراد دیگه ای که غیر از پدر و مادر روی آدم تاثیر میزارن پدربزرگ و مادربزرگ، دایی و عمو ، خاله و عمه ، دوستان و آشنایان و برادر و خواهراش هستن. اگه آدم با هر کدوم از اونا بیشتر وقت بگذرونه اونا تاثیر بیشتری روی رفتار و کردار و تفکر اون میذارن، کسانی که از نعمت پدر یا مادر یا هر دو محروم باشن، بعضی چیزا رو هیچوقت بدست نمیارن حتی نبود پدربزرگ و مادربزرگ و یا هر کدوم از اونایی که روی آدم تاثیر میذارن باعث میشه کمبودهایی در ما ایجاد بشه که هیچوقت نتونیم جبرانش کنیم.
من میگم همه آدما باید ازدواج کنن و خودشونو کامل کنن تا بفهمن دنیا چه خبره، که بفهمن پدر و مادرشون چی میگن یا میگفتن، که بفهمن خواهر یا برادر بزرگش که ازدواج کرده چرا بعضی کارا رو میکنه، همه قبل از ازدواج وقتی زندگی دیگرانو میبینن بعضی وقتا فکر میکنن که اینا چقدر ناتوانن و عجب رفتارای مسخره ای میکنن، چرا اسیر همسرش شده، چرا از عهده زندگیش بر نمیاد، خونواده خودشو فراموش کرده و به طرف خونواده همسرش کشیده شده، خیلی بچه شو لوس میکنه، نمیتونه بچشو تربیت کنه و از این جور حرفا، اما تازه وقتی خودش ازدواج کنه و گرفتار زندگی بشه میفهمه اینجوریام که فکر میکرده نیست و واقعیت زندگی چیز دیگه ایه


ابزار هدایت به بالای صفحه